منهاج سراج

77

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

( غزو مواسات ) سوار مىتاخت [ ( 1 ) ] تا چون خبر مراجعت ملاعين [ به ] رسيد ، ( و دل از فتنهء آن جماعت فارغ گشت ) جماعت [ ( 2 ) ] منهيان بسمع اشرف الغ‌خانى [ ( 3 ) ] رسانيدند ، كه مگر ارسلان‌خان سنجر از اوده ، و قلج [ ( 4 ) ] خان مسعودخانى ( بسبب ) آنچه در آمدن به لشگرگاه اعلى ) توقيفى كرده بودند [ ( 5 ) ] هراس خورده‌اند ، و انديشهء تمردى در مزاج ايشان مىگردد ، و الغ‌خان [ ( 6 ) ] ( معظم ) به خدمت درگاه [ ( 7 ) ] اعلى ، عرضه داشت كه پيش از آنچه آن جماعت پر و بالى گيرند و در هواى تمرد ، بواسطهء خوف خود پرواز [ ى ] كنند صواب آن باشد كه فرصت داده نشود و آن نايره را به زودى اطفا فرموده آيد . به حكم راى صواب [ ( 8 ) ] الغ‌خانى اگر چه هنگام گرما بود ، و لشكر اسلام بواسطهء آمدن ملاعين و محافظت سرحدها زحمت ديده بود [ ند ] فاما چون مصلحت در حركت بود ، رايات اعلى به طرف هندوستان روز شنبه ششم ماه جمادى الاخرى سنه ست و خمسين و ستمائة ، نهضت فرمود ، و كوچ بر كوچ تا حد كره و مانكپور برفت ، الغ‌خان معظم در مالش فسدهء هندوان ، و تعريك رانگان چندان جهد نمود [ ( 9 ) ] كه در وهم نيايد ، چون در ان ديار [ ( 10 ) ] رسيد ، ارسلان خان و قلج خان تفرقه شدند ، بضرورت خيل و اتباع [ ( 11 ) ] را ( در ) ميان مواسات فرستادند ، و معتمدان به خدمت الغ‌خان معظم ارسال كردند تا در پيش تخت ( اعلى ) عرضه داشت ضرورت تفرقهء ايشان باز نمايد ، و التماس كند ، تا رايت [ ( 12 ) ] اعلى به حضرت مراجعت فرمايد ، بران قرار : كه چون به حضرت جلال رايات سلطنت را وصول باشد ، ارسلان خان ، و قلج‌خان ، هر دو به خدمت درگاه جهان پناه پيوندند [ ( 13 ) ] ( و ) الغ‌خان معظم ، چون آن [ ( 14 ) ] عرضه داشت بكرد ، رايات اعلى

--> [ ( 1 ) ] مط : ميرفت [ ( 2 ) ] مط : جماعتى [ ( 3 ) ] اصل : الوخانى [ ( 4 ) ] مط : قتلغ‌خان كه در بعضى نسخ خطى قلج‌خان و قليج‌خان هم آمده ، راورتى هم هر دو صورت را ضبط كرده و گويد : كه در يك نسخت باستانىتر ، قتلغ‌خان مسعود چانى هم آمده ، كه پسر ملك علاء الدين جانى شهزادهء تركستان است ، و همان قتلغ‌خان نيست ، كه مادر سلطان ناصر الدين در حباله‌اش بود ، [ ( 5 ) ] مط : توقيعى كرده‌اند ، هراس خوردند [ ( 6 ) ] اصل : الوخان [ ( 7 ) ] مط : يارگاه [ ( 8 ) ] مط : صايب [ ( 9 ) ] مط : جد فرمود [ ( 10 ) ] مط : بدان ديار [ ( 11 ) ] مط : اتباعى را [ ( 12 ) ] مط : رايات ، [ ( 13 ) ] مط : پيوندد [ ( 14 ) ] اين